برای پیدایش نوروز نمیتوان به قطع و یقین تاریخی مشخص کرد. ریشه این جشن باستانی را در آن سوی تاریخ حقیقی، در تاریخ اساطیری جستجو میکنند. مناسبت نوروز را از روز آفرینش انسان، تا روز به تخت نشستن جمشید که از جنگ با دیوان پلید برمیگشت تا روزی که نوح پس از توفان قدم برخاک گذاشت دانستهاند. ریشه نوروز هر چه باشد اما در این شکی نیست که این قدیمی ترین جشن بر روی کره زمین بخشی از هویت ملی همه مردمانی است که برای هزارهها در سرزمین ایران زیستهاند.
اما آن چه که بسیار بیش از چگونگی پیدایش نوروز راز آلود است، تداوم آن است. در این سرزمین در طول ۵یا ۶هزار سال (مدتی که قدمت نوروز را برآورد میکنند) هزاران حادثه گذشته، هزاران فراز و فرود روی داده و دورههای تاریخی گوناگونی طی شده است. چگونه است که این حوادث قدرتمندترین امپراطوریها و حاکمان را جابهجا کردهاند، اندیشههای گوناگونی را بر ذهنها نشاندهاند یا زدودهاند؛ شرایط زیست صدها میلیون انسان را در طول سدهها دستخوش بهروزی یا تیرهبختی کردهاند؛ اما هیچکدام از این توفانهای مهیبِ تغییر نتوانستهاند نوروز را از این سرزمین برانند و یا حتی حضور آن را در فرهنگ این مرز و بوم اندکی کمرنگ کنند؟ به راستی چرا نوروز همچنان «روزِ نو» مانده است؟
No comments:
Post a Comment