Thursday, April 19, 2018

در صدف سی فروردین 1351

  1. جامعه و مبارزه

آیا قصه‌ی دریا قصه‌ی تکراری آمدن و برگشتن موجها است.
نه! آمدن و رفتن موجها تکرار نیست. برآمدن و فرورفتن   خورشید هم تکرار نیست.  قصه صدفها هم تکرار نیست. هر موجی، روزی و  صدفی حکایت خود را دارد.

در صدف سی فروردین
دو حکایت از یک روز،  حکایت دو صدف، سی فروردین 1351 و سی فروردین 1354
این دو صدف رو از دریا آوردیم... از دریای آبها نه!... از دریای روزها، از دریای تاریخ ایران

طالقانی:  آنها گوهرهای درخشانی بودند.......
داستان جوونهای دهه چهله، دردانه‌های تاریخ ایران
اونها بهترینهای هر محله و دانشگاه و خانواده‌ای بودن... همونهایی که شاعر آشنایشان شاملو آرزوشون رو سروده 
شاملو: ای کاش می‌توانستم بر شانه‌های خود بنشانم این خلق پا به راه را روی حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست.
آرزوشون برآوردن خورشید رهایی و برابری مردم بود،.
اونروزها همه مردم زیر حباب دیکتاتوریی که افتاده بود روی شهر...  دنبال بدبختیهای خودشون بودن. کسب و کار و یه لقمه نون... یا بالاخره زندگی خودشون.
آخه شاه بود و ستمگری و نابرابری.

No comments:

Post a Comment