مبانی مشروعیت و مرزهای سرخ مقاومت - مسعود رجوی
گفتید که در اثنای این بحثها برایتان بهخوبی روشن شد که ما با ایدئولوژی و مقولات و مفاهیم ایدئولوژیکی میخواهیم هم امروز و هم در آینده تضاد حل کنیم.
این حرف کاملا درست است. آنچه ما و خلق ما امروز با آن دست و پنجه نرم میکنیم، صرفنظر از شرایط خاص زمانی و مکانی، صرفنظر از عوامل متعدد و پیچیدگی شرایطی که ما را احاطه کرده است، در مضمون و در محتوا، ادامه همان مسیر و مبارزه تاریخی و طبقاتی بین استثمار کننده و استثمار شونده است. بین ستمگر و ستم زده. بین سرکوبگر و سرکوب شده. بین خلقی که حاکمیت و حداقل حقوق و آزادیهای خود را میخواهد و رژیم ولایت فقیه که بهنام اسلام و دین و قرآن، ستم شاهان و دربارهای فئودالی را به ابعاد نجومی رسانده است.
چه خوب بود اگر در برابر ارتجاع، اصلاً انقلاب و انقلاب کردن لازم و واجب نمیبود! اما واقعیت غیر از این است. چه خوب بود اگر اصلاً قشر پیشتاز و مقاومت سازمانیافتهای لازم نمیبود و اوضاع خود به خود درست میشد! اما واقعیت غیر از این است.
چه خوب بود اگر اصلاً نیازی به تشکیلات پیشتاز و رهبری کنندهای نمیبود و بدون آن تغییر و انقلاب در برابر ارتجاع قهار محقق میشد! اما واقعیت غیر از این است.
کلمه « ربّیون » را که گفتید بیشتر توضیح بده در لغت بهمعنی تربیت شدگان، افراد کمال یافته و به تکامل رسیده است.
حالا کلمه « تحصیل کرده » را در نظر بگیرید. این کلمه بهمعنی فرد با سواد، درس خوانده و مثلاً به دانشگاه رفته است و به فردی اشاره دارد که در یک سیستمی تحصیل کرده است.
این کلمه در مقابل کلمه تحصیل ناکرده یا فرد عامی و بیسواد قرار میگیرد.
حالا وقتی صحبت از تربیت به مفهوم دقیق آن میکنیم، دو نکته را باید در نظرداشت:
یکی اینکه فقط آموزش و تحصیلات نظری را در برنمیگیرد بلکه پرورش ایدئولوژیک را هم شامل میشود. نکته دیگر اینکه این کلمه در برابر خودرویی و رشد خودرو قرار میگیرد.
خودرویی و رشد خودرو تا آنجا که به انگیزشها مربوط است و محرک کار و مسئولیت میشود و تا آنجا که اعتماد بهنفس میدهد، چیز خوبی است. اما کافی نیست.
فرض میکنیم یکی میخواهد رانندگی یا خلبانی یا طبابت یاد بگیرد و برای آن انگیزه دارد، تلاش خودش را هم میکند. این خیلی خوب است. اما بالاخره باید نزد مربی و به آموزشگاه رانندگی یا خلبانی یا دانشکده پزشکی برود. وقتی که تلاشهای خود را در این چارچوب و در ظرف مناسب آن انجام بدهد آن وقت به همان راننده ماهر یا خلبان کارآ و طبیب حاذقی ارتقا پیدا میکند که مردم جان خود را به او میسپارند.
حالا جامعه و جنبشهای اجتماعی و انقلابی را در نظر بگیرید و بگویید که در اینجا موضوع رانندگی و خلبانی و طبابت آن چه میشود؟
آیا اصولاًًًً هدایت کردن و رانندگی در این زمینه لازم است یا لازم نیست؟
No comments:
Post a Comment